علت آفرینش انسان چیست؟ خداوند چرا ما را آفریده؟

علت خلقت انسان چیست؟

علت آفرینش انسان سوالی است که بسيارى در پی دانستن جواب آن می باشند. در این مقاله قصد داریم تا به شرح دلیل آفریتش انسان بپردازیم و بدانیم که هدف  از خلقت و زندگی انسان چیست.
با طرح این مسئله چند مثال صورت سوال را دقیق تر می کند؛
باغبان درخت را براى ميوه مى كارد، و زمين را براى محصولى شخم كرده و بذرافشانى مى‌كند، باغبان آفرينش براى چه منظور ما را آفريده است؟
آيا خدا كمبود داشت كه با آفرينش ما جبران مى شد؟ در اين صورت بايد نيازمند باشد، نياز داشتن با مقام پروردگار و بى نهايت بودن وجود او سازگار نيست.

در پاسخ اين سؤال سخن بسيار است ولى در چند جمله مى توان پاسخ روشنى را خلاصه كرد و آن اين كه:
اشتباه‌بزرگ‌اين‌است‌كه‌ماصفات‌خداراباخودمان مقايسه كنيم، ما چون موجود محدودى هستيم‌هركارى رابراى‌رفع كمبود مى‌كنيم، درس مى خوانيم كمبود علم ما برطرف شود.
كار مى‌كنيم كمبود مالى نداشته باشيم.
به سراغ بهداشت و درمان مى رويم سلامت ما تأمين شود.
امّا در مورد خداوند كه وجودى است بى نهايت از هر نظر، اگر كارى انجام دهد بايد هدف او را در بيرون وجود او جستوجو كنيم، او خلق نمى‌كند تا سودى كند، بلكه هدف او اين است تا بر بندگان جُودى كند.

چرا خدا انسان را خلق کرد

آفرینش جهان هدفی در خود ندارد؟

او آفتابى است پرفروغ و بى انتها، بى آن كه نيازى داشته باشد نورافشانى مى‌كند تا همگان از نور وجود او بهره مند شوند، اين اقتضاى ذات بى انتها و پرفيض اوست كه دست موجودات را گرفته و در مسير تكامل به پيش مى برد.
آفرينش ما از عدم خود يك گام برجسته تكاملى بود، فرستادن پيامبران و نزول كتب آسمانى وتعيين‌قوانين و برنامه‌ها، هر يك پايه اى براى اين تكامل ما محسوب مى‌شود.

اين جهان دانشگاه بزرگى است و ما دانشجويان اين دانشگاه.
اين جهان مزرعه آماده اى است و ما كشاورزان اين مزرعه.
و اين جهان تجارتخانه پرسودى است و ما تاجران اين بازار. (مضمون كلمات قصار على(عليه السلام) در نهج البلاغه و حديث معروف الدنيا مزرعه الاخره.)
ما چگونه مى توانيم براى آفرينش بشر هدفى قائل نشويم؟ در حالى كه وقتى درست به اطراف خود نگاه مى‌كنيم و ذره ذره موجودات را مى نگريم هر كدام داراى هدفى است.

چرا انسان از خاک آفریده شد؟

 این هدف ارزش این سختی ها را دارد؟

در كارگاه عجيب بدن ما هيچ دستگاهى بى هدف نيست حتّى مژه‌هاى چشمان ما و گودى كف پاى ما!
چگونه ممكن است ساختمان وجود ما هر ذره اش هدفى داشته باشد، امّا مجموع وجود ما بى هدف باشد؟
از وجود خودمان بيرون مى آييم، و به جهان بزرگ مى نگريم، هر دستگاهى را جداگانه داراى هدف مى بينيم، هدف از تابش آفتاب، هدف از بارش باران، هدف از تركيب مخصوص هوا، ولى آيا ممكن است مجموع اين جهان بى هدف باشد؟!

حقيقت اين است كه در دل اين عالم پهناور گوئى تابلوى بزرگى براى نشان دادن هدف نهايى نصب شده كه گاه بر اثر عظمتش نمى توانيم آن را در لحظات نخستين ببينيم، و روى آن نوشته شده است «تربيت و تكامل».

اكنون كه به هدف آفرينش خود اجمالا آشنا شديم سخن در اين جاست كه آيا زندگى چند روزه دنيا با تمام مشكلات و گرفتارى‌ها و ناكامى‌هايش مى تواند هدف آفرينش ما باشد؟
فرض كنيد من شصت سال در اين دنيا زندگى كنم، همه روز از صبح تا شام براى به دست آوردن روزى تلاش نمايم، و شب خسته و وامانده به منزل باز گردم، و نتيجه اش اين باشد كه در طول عمرم چندين تُن غذا و آب مصرف كنم، و با زحمت و دردسر، خانه اى فراهم سازم، و بعد بگذارم و از اين جهان بروم آيا اين هدف ارزش آن را دارد كه مرا به اين زندگى پر درد و رنج بخواند؟

چرا خدا انسان را خلق کرد

لحظه ای تفکر;

راستى اگر مهندسى، ساختمان عظيمى را در وسط بيابانى بر پا كند و ساليان دراز در تكميل و تنظيم آن بكوشد و تمام وسائل را در آن فراهم سازد و هنگامى كه از او سؤال كنند منظورت چيست؟ بگويد: هدفم اين است كه در تمام عمر اين ساختمان، رهگذرى از اين راه بگذرد و يك ساعت در آن بياسايد! آيا همه تعجّب نخواهيم كرد و نخواهيم گفت: يك ساعت آسودن يك رهگذر، اين همه تشكيلات و مقدّمات و ذى المقدّمات نمى خواهد.
به همين دليل آنها كه عقيده به رستاخيز و زندگى پس از مرگ ندارند زندگى اين جهان را پوچ مى دانند، و اين سخن در كلمات مادى‌ها زياد به چشم مى خورد كه زندگى اين جهان بى هدف است، حتّى گاه افرادى از آنها دست به انتحار مى زنند چرا كه از اين زندگى مادى تكرارى و بى هدف خسته شده اند.

چيزى كه به زندگى هدف مى‌دهد و آن را معقول و حكيمانه مى‌كند اين است كه مقدّمه جهان ديگرى باشد، و تحمّل مشكلات اين زندگى و چيدن اين همه مقدّمات براى آن، به خاطر استفاده در مسير يك زندگى جاودان باشد.

 

مثالی جالب;

در اين جا مثال جالبى سابقاً داشتيم و آن اين كه اگر جنينى كه در شكم مادر است عقل و هوش كافى مى داشت و به او مى گفتند: بعد از اين زندگى كه تو در اين جا دارى خبرى نيست، حتماً او به زندگيش اعتراض مى‌كرد، و مى گفت: «اين چه معنى دارد من در اين محيط زندانى باشم؟ خون بخورم و دست و پا بسته در گوشه اى بيفتم و بعد هيچ؟ آفريدگار چه هدفى از اين آفرينش داشت؟!» امّا اگر به او اطمينان دهند كه اين چند ماه يك مرحله زودگذر و دوران آمادگى براى يك زندگى نسبتاً طولانى در دنياست، جهانى كه نسبت به محيط جنين وسيع و پرنور و پرشكوه است، و نسبت به آن مواهب گوناگون دارد، در اين موقع او قانع مى شد كه دوران جنينى مفهوم و هدف قابل ملاحظه اى دارد و به همين دليل قابل تحمّل است.

هدف از به وجود آوردن انسان توسط خداوند

قرآن مجيد مى‌گويد: (ولقد علمتم النشأه الاولى فلولا تذكرون)، «شما زندگى اين جهان را دانستيد، چگونه متذكّر نمى شويد (كه بعد از آن جهان ديگرى وجود دارد). (سوره واقعه، آيه ۶۲)

خلاصه اين كه;

اين جهان با تمام وجودش فرياد مى زند كه بعد از آن جهان ديگرى است وگرنه لغو و بيهوده و بى معنى بود.
اين سخن را از زبان قرآن مجيد بشنويد مى‌فرمايد: (افحسبتم انما خلقناكم عبثا و انكم الينا لا ترجعون)

«آيا شما گمان كرديد كه شما را بيهوده آفريديم و شما به سوى ما باز نمى گرديد؟» (سوره مؤمنون، آيه ۱۹۵)

اشاره به اين كه اگر «معاد» كه در قرآن از آن تعبير به بازگشت به سوى خدا شده در كار نبود آفرينش انسان با بيهودگى مساوى بود.
نتيجه اين كه فلسفه آفرينش مى‌گويد: بعد از اين جهان بايد جهان ديگرى وجود داشته باشد.

فیسبوک توییتر گوگل + لینکداین تلگرام واتس اپ کلوب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *