امامت چیست؟ | مفهوم و حقیقت امامت

تفاوت امام و پیامبر از نظر تشیع و اهل سنت;

«امام» آنچنان كه از نامش فهمیده می شود، به معنى پيشوا و رهبر می باشد، و در عقايد شيعه «امام معصوم» به شخصی می گویند كه در همه امور جانشين پيامبر باشد، تفاوت پيامبر  و امام در این است که ایشان مؤسّس مكتب، و امام حافظ و پاسدار مكتب می باشد، بر پيامبر(صلى الله عليه وآله)وحى نازل می شود ولى بر امام نمی شود، امام تعليمات خود را از پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرا مى گيرد، و داراى علم و دانش فوق العاده اى می باشد.
از دیدگاه تشيع، امام معصوم تنها به معنای رهبری حكومت اسلامى نیست ، بلكه رهبرىِ مادی و معنوی، ظاهرى و باطنى، و رهبرى همه جانبه جامعه اسلامى را بر عهده دارد. امام پاسدارى عقايد و احكام و فرمایشات اسلام را بدون هيچ گونه انحراف و اشتباه بر عهده می گیرد و او بنده برگزيده خداوند می باشد.
ولى اهل سنت معنای امام را اینچنين نمى دانند، آنان معنای امام را فقط به معنى رئيس حكومت جامعه اسلامى مى پندارند ، و زمامداران را در هر عصر و زمان، خلفا و جانشین پيامبر و ائمه مسلمين مى شمرند!

دلایل لزوم وجود امام(عليه السلام)

پاسدارى شرايع آسمانى
مى‌دانيم اديان الهى به هنگام نزول بر قلب پيامبران مانند قطره‌هاى آب باران شفاف و زلال و حياتبخش و جان پرورند; امّا هنگامى كه وارد محيط‌هاى آلوده و مغزهاى ناتوان ياناپاك‌ مى‌شوند تدريجاً  آلوده‌ مى‌گردند، وخرافات وموهومات‌ بر آن مى فزايند، تا آن شفافيت و ظرافت روز اوّل را از دست دهد، در اين حال نه جاذبه اى دارد، و نه تأثير تربيتى چندانى، نه تشنه كامان را سيراب مى‌كند، و نه شكوفه و گل فضيلتى را مى‌روياند.
اين جاست كه هميشه بايد پيشوايى معصوم به عنوان پاسدارى از اصالت مكتب، و خالص بودن برنامه‌هاى دينى در كنار آن باشد تا از كجى‌ها و انحرافات و افكار التقاطى، ونظرات‌نادرست وبيگانه، و موهومات و خرافات، جلوگيرى كند. كه اگر مذهب و آيين بدون وجودچنين‌رهبرى‌باشد درمدت‌بسيار كوتاهى اصالت و خلوص خود را از دست خواهد داد.
به همين دليل على(عليه السلام) در يكى از سخنان خود در نهج البلاغه مى‌فرمايد:

«اللهم بلى، لا تخلو الارض من قائم لله بحجّه، امّا ظاهراً مشهورا، او خائفاً مغمورا لئلا تبطل حجج الله و

آرى، هرگز زمين از قيام كننده به حجّت الهى خالى نمى‌گردد، خواه ظاهر و آشكار باشد، و يا ترسان و پنهان، تا دلائل الهى و نشانه‌هاى روشن او باطل نگردد».( نهج البلاغه، كلمات قصار، جمله ۱۴۷٫)

در حقيقت قلب امام (عليه السلام) از اين نظر همانند صندوق‌هاى مطمئنى است كه اسناد گران بها را هميشه در آن مى گذارند، تا از دستبرد دزدان، و حوادث ديگر مصون و محفوظ بماند، و اين يكى ديگر از فلسفه‌هاى وجود امام(عليه السلام) است.

امامت به چه معناست

رهبرى سياسى و اجتماعى امت;

بدون شك هيچ جمع و گروهى بدون نظام اجتماعى كه در رأس آن رهبرى توانا باشد نمى توانند به حيات خود ادامه دهند، و به همين دليل از قديمى ترين ايّام تا كنون همه اقوام و ملّت‌ها براى خود رهبرى برگزيده اند كه گاه صالح بوده و در بسيارى از مواقع ناصالح، و بسيار مى شده كه با استفاده از نياز امت‌ها به وجود رهبر، سلاطين سلطه جو با زور و تزوير خود را بر مردم تحميل مى‌كردند، و زمام امور را به دست مى گرفتند… اين از يكسو و
از سوى ديگر براى اين كه انسان بتواند به هدف كمال معنوى خويش نائل گردد بايد اين راه را نه به تنهايى، بلكه با جماعت و جامعه بپيمايد، كه نيروى فرد از نظر فكرى و جسمى و مادى و معنوى بسيار ناچيز است و نيروى جمع بسيار پرقدرت.
ولى جامعه اى لازم است كه:

۱-نظام صحيحى بر آن حاكم باشد،

۲-استعدادهاى انسانى را شكوفا سازد،

۳-با كجى‌ها و انحرافات مبارزه كند،

۴-حقوق همه افراد را حفظ نمايد،

۵-براى رسيدن به هدف‌هاى بزرگ برنامه ريزى و سازماندهى داشته باشد و انگيزه‌هاى حركت را در يك محيط آزاد در كل جامعه بسيج كند.

و از آن جا كه انسان خطاكار قدرت چنين رسالت عظيمى را ندارد، همان گونه كه با چشم خود هميشه ناظر انحرافات زمامداران سياسى دنيا از مسير صحيح بوده ايم، لازم است پيشوايى معصوم از سوى خداوند بر اين امر مهم نظارت كند، و در عين بهره گيرى از نيروهاى مردمى و انديشه‌هاى دانشمندان جلو انحرافات را بگيرد.
اين يكى ديگر از فلسفه‌هاى وجود امام است(عليه السلام) و يكى ديگر از شعبه‌هاى «قاعده لطف». باز تكرار مى‌كنيم تكليف مردم در زمان‌هاى استثنايى كه امام معصوم به عللى غايب گردد نيز روشن شده كه به خواست خدا در بحث‌هاى حكومت اسلامى مشروحاً از آن سخن خواهيم گفت.

لزوم اتمام حجّت;

نه تنها دل‌هاى آماده بايد در پرتو وجود امام(عليه السلام) راهنمايى شده و مسير خود را به سوى كمال مطلق ادامه دهد، بلكه بايد براى آنها كه دانسته و عمداً راه خلاف را مى پويند اتمام حجّت شود، تا اگر وعده كيفرى به آنها داده شده است بى دليل نباشد، و كسى نتواند ايراد كند كه اگر رهبرى الهى و آسمانى دست ما را گرفته بود و به سوى حق رهنمون گشته بود هرگز تخلّف نمى‌كرديم. خلاصه راه عذر و بهانه بسته شود. دلائل حق به اندازه كافى بيان گردد، به ناآگاهان آگاهى داده شود، و به آگاهان اطمينان خاطر و تقويّت اراده.

امامت را تعریف کنید

امام(عليه السلام) واسطه بزرگ فيض الهى است;

بسيارى از دانشمندان – به پيروى احاديث اسلامى – وجود پيامبر و امام(عليه السلام) را در جامعه انسانيت و يا در كل عالم هستى به وجود «قلب» در مجموعه بدن انسان تشبيه مى كنند. مى‌دانيم هنگامى كه قلب مى تپد خون را به تمام عروق مى فرستد، و تمام سلول‌هاى بدن را تغذيه مى‌كند.
از آن جا كه امام معصوم به صورت يك انسان كامل و پيشرو قافله انسانيّت سبب نزول فيض الهى مى گردد و هر فرد به مقدار ارتباطش با پيامبر و امام(عليه السلام) از اين فيض بهره مى گيرد; بايد گفت همان گونه كه وجود قلب براى انسان ضرورى است وجود اين واسطه فيض الهى نيز در كالبد جهان انسانيّت ضرورت دارد.
اشتباه نشود پيامبر و امام(عليه السلام) از خود چيزى ندارند كه به ديگران بدهند هر چه هست از ناحيه خداست، امّا همان گونه كه قلب واسطه فيض الهى براى بدن است، پيامبر و امام(عليه السلام) نيز واسطه‌هاى فيض خدا براى انسان‌ها از تمام قشرها و گروه‌ها هستند.

بحث امامت از كى آغاز شد؟

مى‌دانيم بعد از پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) مسلمانان به دو گروه تقسيم شدند:
عدّه اى معتقد بودند پيامبر(صلى الله عليه وآله) جانشينى براى خود تعيين نكرده، و اين امر را بر عهده امّت گذارده كه آنها بنشينند و از ميان خود رهبرى برگزينند – اين گروه را «اهل سنّت» مى نامند.
گروه ديگرى معتقد بودند كه جانشين پيامبر(صلى الله عليه وآله) همچون خود او بايد معصوم از خطا و گناه باشد و داراى علم وافرى كه بتواند رهبرى معنوى و مادى مردم را بر عهده بگيرد و اساس اسلام را حفظ كند و تداوم بخشد.
آنها معتقد بودند تعيين چنين كسى تنها از سوى خدا و به وسيله پيامبر(صلى الله عليه وآله)امكان پذير است، و پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) اين كار را كرده، و على(عليه السلام) را به عنوان جانشين خود برگزيده است.
اين گروه را «اماميّه» يا «شيعه» مى نامند.

امامت چیست؟
هدف ما در اين بحث‌هاى فشرده اين است كه اين مسئله را طبق دلائل عقلى و تاريخى و آيات قرآن، و سنّت پيامبر پى گيرى كنيم; ولى قبل از ورود در اين بحث اشاره به چند نكته را ضرورى مى‌دانيم:

آيا  بحث امامت اختلاف انگيز است؟

بعضى تاسخن ازمسئله امامت به‌ميان‌مى‌آيد فوراً مى‌گويندامروزروزاين‌حرف‌ها نيست!
امروز روز وحدت مسلمين است، و گفتوگو از جانشين پيامبر(صلى الله عليه وآله)مايه تفرقه و پراكندگى است!
ما امروز دشمنان مشتركى داريم كه بايد به فكر آنها باشيم: صهيونيسم و استعمار غرب و شرق، و بنابراين، اين مسائل اختلافى را بايد كنار بگذاريم. ولى اين طرز تفكّر مسلماً اشتباه است زيرا:
اولا: آنچه مايه اختلاف و پراكندگى است جرّ و بحث‌هاى تعصب آميز و غير منطقى، و پرخاشگرى‌هاى كينه توزانه است. ولى بحث‌هاى منطقى و مستدل و دور از تعصّب و لجاجت و پرخاشگرى، در محيطى صميمانه و دوستانه، نه تنها تفرقه انگيز نيست، بلكه فاصله‌ها را كم مى‌كند، و نقاط مشترك را تقويت مى نمايد.
مهم اين است كه در اين بحث‌ها روشن مى‌شود ما با يكديگر نقطه‌هاى مشترك فراوانى داريم كه مى توانيم در برابر دشمنان مشترك، روى آن تكيه و تأكيد كنيم.
اهل سنّت خود به چهار مذهب تقسيم مى‌شوند (حنفى‌ها، حنبلى‌ها، شافعى‌ها و مالكى‌ها) وجود اين چهار گروه سبب تفرقه آنها نشده، و هنگامى كه آنها حداقل فقه شيعه را به عنوان مذهب فقهى پنجم پذيرا گردند، بسيارى از مشكلات و پراكندگى‌ها برطرف مى‌شود، همان گونه كه در اين اواخر مفتى بزرگ اهل سنت، رئيس دانشگاه الازهر مصر «شيخ شلتوت» گام مؤثرى برداشت و رسميّت فقه شيعه را در ميان اهل سنّت اعلام داشت، از اين طريق كمك مؤثّرى به تفاهم اسلامى‌كرد و روابط دوستانه اى ميان او و مرحوم «آيه الله بروجردى» مرجع بزرگ عالم تشيّع برقرار شد.
ثانياً: ما معتقديم تبلور اسلام بيش از هر مذهبى در مذهب شيعه است، و در عين اين كه به تمام مذاهب اسلامى احترام مى گذاريم معتقديم مذهب شيعه بهتر مى تواند اسلام راستين را در تمام ابعادش معرفى كند، و مسائل مربوط به حكومت اسلامى را حل نمايد.
چرا اين مكتب را با دليل و منطق به فرزندان خود نياموزيم؟! و اگر اين كار را نكنيم مسلماً به آنها خيانت كرده ايم.
ما يقين داريم قطعاً پيامبر جانشينى براى خود تعيين كرده، چه اشكالى دارد اين بحث را از طريق منطق و استدلال تعقيب كنيم؟
ولى بايد در اين بحث‌ها به دقّت مراقب باشيم كه عواطف مذهبى ديگران را جريحه دار نكنيم.
ثالثاً: دشمنان اسلام براى برهم زدن اساس وحدت مسلمين آن قدر دروغ و تهمت به شيعيان در نزد سنّيان، و آن قدر دروغ و تهمت به سنّيان در نزد شيعيان بسته اند، كه در پاره اى از كشورها به كلّى آنها را از هم دور ساخته اند.
هنگامى كه ما مسئله امامت را به روشى كه در بالا گفتيم مطرح كنيم و نقاطى را كه شيعه بر آن تأكيد دارد با دلايلى از كتاب و سنّت روشن سازيم، معلوم مى گردد كه اين تبليغات دروغ بوده، و دشمنان مشترك ما دست به سمپاشى زده اند.
منظور اين است كه بحث‌هاى مربوط به امامت به گونه اى كه در بالا گفتيم وحدت جامعه اسلامى را تحكيم مى بخشد و به روشن شدن حقايق و كم شدن فاصله‌ها كمك مى‌كند.

فیسبوک توییتر گوگل + لینکداین تلگرام واتس اپ کلوب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *