دلایل سستی در نماز چیست؟ چگونه با آن مقابله کنیم؟

دلایل سستی و ترک نماز چیست؟ چه گونه با آن ها مقابله کنیم؟

دلایل سستی و ترک نماز مواردی است در این مقاله به بررسی آنها پرداخته و را حل های مقابله با آنان را بررسی خواهیم کرد.

 

عدم آشنایی با فلسفه و اهمیت نماز;

اهمیت ندادن به نماز به لحاظ عدم آشنایی به حقیقت آن و احساس نیاز نکردن نسبت به آن، خود از عوامل ترک نماز است. انسان بر طبق فطرت خود، همواره به سوی آن چیزی است که برایش اهمیت دارد و به نفع او است. زمانی که از بعضی افراد سوال می کنیم: چرا نماز نمی خوانی؟ می گویند: من خود نمی دانم! یا می گویند: چه فایده ای برایمان دارد؟ از پاسخ آنان چنین فهم می شود، که سبب ترک نماز آشنا نبودن به اهمیت، فواید و فلسفه نماز است. می گویند: ما نسبت به نماز احساس نیاز نمی کنیم؛ چرا که در زندگی عقل داریم و عقل خود را راهنما قرار می دهیم، چه نیازی به نماز است؟ چه ربطی به زندگی ما دارد؟ چه نقشی و فایده ای دارد؟

پاسخ و بررسی;

آشنا شدن و آشنا کردن به فلسفه نماز و حقیقت نماز و اینکه نمازجزء نیاز ماست، جزء زندگی و حیات ماست و فایده و اهمیت آن و تجلّی آثار نماز در دنیا و آخرت، از جمله مباحثی است که در صفاحات آینده به طور مفصل به آنها اشاره خواهد شد.

عوامل سستی در نماز

احساس تحجّر و عقب ماندگی;

افرادی بر این باورند که مذهب از زندگی جداست و دین با زندگی کردن و لذت بردن از دنیا مخالف است و به خود تلقین می نمایند؛ که دین ارتجاعی و قدیمی است و معتقدان به آن مرتجعند و از دنیا، علم و پیشرفت جدا هستند، و از آنجایی که نماز جزئی از مذهب است و مذهب جدای از زندگی است، بالتّبع با نماز خواندن احساس تحجر و عقب ماندگی می کنند. این اشخاص با آوردن دلایلی مذهبیان را دور از واقعیتهای زندگی و لذّات و از علم و پیشرفت می دانند و آنان را انسان هایی بی سواد، خشک، متحجّر، و عقب افتاده می نامند که قدیمی فکر می کنند و گذشته گرا هستند و نماز می خوانند و مقیّد به آن هستند و در مقابل، این همه لامذهبانی که در دنیا خارج، از ما پیشرفته تر و منطقی تر و باسوادترند.

پاسخ و بررسی;

دین نه تنها مخالف علم، پیشرفت، زندگی کردن و لذت بردن نیست؛ بلکه دین برنامه زندگی است، و تمام دستورات دینی برای چه گونه انسان شدن، چه گونه پویا شدن، و چه نحو جامعه را ساختن، است. همچنین با دیندار شدن واقعی لذّات دنیا را می توان بهتر لمس کرد. تمام واجباتی که در دین می باشد، نه برای این است که از خوشیها و لذّتهای دنیوی بکاهد، بلکه یکی از فلسفه تشریع واجبات، برای خوشبختی در دنیاست و این که چه گونه به خوشبختیهای دنیا برسیم و مسلما چنین انسانی در آخرت هم خوشبخت خواهد شد. و همچنین فلسفه محدودیت ها و جلوگیری از اموری چون: زنا، چشم چرانی، میگساری، قمار، دزدی، ربا و … در اسلام، برای نهی از زندگی کردن و نفی شهوت و غرایز دیگر نیست، بلکه برای مهار کردن شهوات و غرایز نفس امّاره، جهت استفاده بهتر و بهینه از همین دنیا است.

به نظر شما اگر آدمی گرفتار، اسیر و دربند شهوت و درون خود باشد، بهتر می تواند از زندگی لذت ببرد یا کسی که حاکم و سلطان بر همین شهوت باشد و مهار شهوت در اختیارش باشد و هر جا او خواست شهوت باشد، نه هر جا که شهوت خواست او باشد او باشد؟ اگر آدمی اسیر عجب، خود بزرگ بینی، حسادت بخل، کینه، بغض و … باشد، بهتر از زندگی لذت می برد، یا کسی که اسیر اینها نیست؟

چرا در خواندن نماز سستی میکنیم؟

تنبلی و تن پروری;

اساسـاً افراد تنبل و تن پرور، اراده قوی نسبت به انجام امور معنوی ندارند و این تنبلی موجب ترک نماز در برخی افراد به صورت همیشگی و در برخی دیگر به صورت گاهی اوقات، می شود. این افراد در مقابل علت بی توجهی به نماز پاسخ خاصی ندارند و صرفاً آن را از روی بی حالی ترک کرده و نماز را کسل و خسته کننده می دانند. اینان در زندگی خود نیز با مشکل مواجه اند؛ چرا که عبادت از اموری است که نیازمند روح آزاد و اراده محکم و قوی است.

زمانی که روح بزرگ بشود، جسم به دنبالش می رود و به زحمت می افتد. بدین جهت است که آدم های بزرگ، اسیر خواسته های تن نیستند، اما افرادی که دارای روح کوچک هستند، همواره در بند خواهش های تن هستند و به خواسته های جسم توجه می کنند و چون خواهش های تن کوچک و ناچیزند، روح نیز بدانها عادت می کند؛ مثلا به شکم پرستی، شهوترانی و … . و در این راستا به تملق و چاپلوسی، دزدی و خیانت، تن می دهند و به دلیل زندانی بودن روح در بدن، انجام امور معنوی مخصوصا نماز برایشان مشکل به نظر می آید.

 

پاسخ و بررسی;

پرخوابی و پرخوری از عوامل اصلی سستی و بی حالی است؛ چرا که بر اثر افراط در خوردن و خوابیدن، جسم معتاد می شود به گونه ای که جزو طبیعت ثانویه در می آید و ترک آن مشکل است. کسی که جسمش عادت به پرخوری و پرخوابی می کند؛ احساس کسالت و افسردگی می کند، اراده اش ضعیف می شود؛ لذا برای عبادت و نماز شوق اشتیاقی برایش نمی ماند.

برای ترک پرخوری و پرخوابی بهتر است، آثار و آفاتشان را به ضمیره باطن القاء کرده تا بدانیم که این دو سرچشمه امراض است و تمام شخصیت آدمی را لگد مال می کند و موجب بی توجهی او به ارزشهای الهی می گردد. چنانکه امیر مؤمنین (ع) می فرمایند: بنده اثیر عادات نمی تواند مقامات و برتریها را درک کند. و در جایی دیگر حضرت می فرمایند: عادتهای خود را تغییر دهید تا طاعتها و بندگیها برایتان آسان شود. همچنین در این راستا، از ورزش و نرمش جسمی، برای رفع بی حالی و سستی استفاده کنیم و برای ورزیدگی جسم، خود را موضف به ورزش نماییم.

فیسبوک توییتر گوگل + لینکداین تلگرام واتس اپ کلوب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *